أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
16
قانون ( فارسى )
به حساب آيد باقى نمىماند . و ازاينروى چه در شريعت و چه در علم طب شستن آنها نهى شده است ، و نيز به سبب همين جدايىاندازى است كه بسيارى از داروها وقتى تناول مىشوند بسيار سردى مىبخشند و اگر آنها را ضماد نماييم تحليلبرنده مىشوند . مثلا : گشنيز اگر خورده شود بر سردى مزاج مىافزايد ، اما اگر از آن ضماد بسازيم و به ويژه اگر همراه سويق باشد گدازنده و از بين برندهء خنازير مىگردد ، زيرا گشنيز از گوهر آبى بسيار سرد و گوهر لطيف و محلل تركيب يافته است ، اگر خورده شود با حرارت غريزى برخورد مىكند و بر اثر اين حرارت گوهر لطيف تحليل مىرود ، زيرا در اصل آنقدر نبوده است كه بتواند بر مزاج تأثير گذارد و زود از بين رفته است . آنگاه آنچه باقى مانده است گوهرى است سرد و بسيار سردىبخش . ليكن اگر آن را ضماد سازيم و بر خنازير بگذاريم ، چنين مىنمايد كه گوهر خاكى آن از سوراخهاى ريز نفوذ نمىكند و هيچ تأثيرى نمىتواند داشته باشد ولى گوهر لطيف و آتشى در سوراخهاى ريز نفوذ مىكند و پختگى به بار مىآورد و اگر كمى از گوهر سرد همراه داشته باشد بهتر مىتواند در برابر حرارت غريزى خوددارى نمايد و آن را بازدارد . اين نظريه بسيار نزديك به نظريهاى است كه ما در كتاب اول راجع به پياز آورديم و گفتيم : بهتر آن است كه پياز را براى ضماد بپزند و براى خوردن خام باشد و يكى از دلايلى كه در آنجا آوردهايم نزديك به همين استدلال است پس بايد در اين زمينه دقت كرد و به خوبى آن را فهميد . 3 - در بعضى داروهاى مفرده به نظر مىرسد كه دو گوهر مختلف المزاج در آنها وجود داشته باشد كه باهم نياميخته باشند . اين اختلاف در برخى از آنها مثلا ترنج ، آشكار است و با حس مىتوان درك كرد و در برخى از قبيل اسفرزه ( بزرقطونا ) نامحسوس است و چنين مىنمايد كه پوست آن و آنچه بر پوست آن است بسيار سردىبخش است و آرد داخلى آن به اندازهاى گرم است كه نزديك است پوست را سرخى بخشد يا زخمى سازد و پوست پردهوار در اين ميانه قرار گرفته است . اگر آن را نكوبند و بخورند سختى پوست مانع از آن است كه آرد داخل و قواى داخلى آن بيرون آيد . تنها رويه و لعاب آن به كار مىافتد . اگر آن را بكوبند سمّى است و اين سم شايد از آن باشد كه آرد و آگندهء آن داراى سم است . شايد كوبيدهء اسفرزه كه زخمها را سرباز مىكند و مىتركاند و جاى سالم را آماس مىدهد و مانع آماسيدن مىشود همان سبب سمى بودنش باشد . بيان اين بحث را تا اينجا كافى مىدانم . گفتار دوم شناسايى قواى مزاج داروها از راه آزمايش قوت دارو را مىتوان از دو راه شناخت : يكى از راه مقايسه . دوم از راه آزمايش . سخن را از آزمايش آغاز مىكنيم : گوييم : آزمايش ما را كاملا با قوت دارو آشنا مىسازد ولى بايد مشروط زير مراعات شود :